جعفر شهرى باف

217

طهران قديم ( فارسى )

و فعلا تعطيل مىباشد . در اين سابقه از نام كه چون صاحبش ابتدا قهوه‌خانهء پشت مبال ( مستراح ) مسجد شاه را داير كرد و قهوه‌خانه‌اش به مبال آباد مشهور شد بعد از آن هم كه اين قهوه‌خانه را برپا ساخت اسمش با خودش به اين مكان آمده صاحبش رسما مبال آبادى شناخته شد . جملهء معروف حاجى ملك اروسىدوز در اين قهوه‌خانه بود كه جملهء تاريخى حاجى ملك اروسىدوز از زبان او گذشت و اين چنان بود كه روزى جلو نيمكت همين قهوه‌خانه نشسته بوده كه يكى خبر زاييدن زنش را ميآورد و چيزى به او مشتلق داده مرخصش مىكند و هنوز او رد نشده ديگرى وارد شده اطلاع آمدن دومىاش را ميدهد و پشت سر او ديگرى كه خبر سوميش را مياورد و حاجى ملك كه چنين مينگرد شتابان برخاسته عمامه‌اش « 4 » را از سر باز كرده به او داده ميگويد به دو اين را بسوراخ بتپان كه تا باز است از آن جانور بيرون ميآيد و اضافه مىكند : احمق كسى كه در لانه عقرب آب بريزد و از آن انتظار بيرون آمدن بچه عقرب نداشته باشد ! عطارىهاى سبزه‌ميدان عطارى در ابتدا به دكاكينى اطلاق مىشد كه در آن‌ها عطريات و بخورات مىفروختند و اواخر به دكانهايى كه قند و چاى و شكر و آب‌نبات و كبريت و فلفل و زردچوبه و دواجات و مثل آن داشته باشند . در واقع شلوغترين و

--> ( 4 ) . بعضى كسبه ، مخصوصا حاجىها و معتبرينشان عمامه شيرشكرى مىبستند ، عمامه‌اى از پارچه كتان شكرىرنگ كه با نخ زرد مليله‌دوزى شده بود . لازمهء اين عمامه نيز عرقچين سفيد بود كه بر سر گذاشته عمامه را روى آن مىبستند و با آن قبا و شال و نعلين مىپوشيدند .